Friday, October 25, 2013

وقتی که عین الله باقرزاده از شهر برمیگردد .زری اصفهانی



لابد شخص شخیص بنده ( عین الله باقرزاده * )را می شناسید که وقتی از شهر
 برمیگشت به او پیشنهاداتی شده بود .البته بهتر است بگویم  بلانسبت عین الله که آدم تازه بدوران رسیده متوهمی بود ولی درحد و حدود یک روستایی به شهر رفته قابل تحمل بود 
 ، تازگی ها اما یک  عین الله باقرزاده  مونثی  پیدا شده است که به آن عین الله قدیمی کلا رودست زده است . ایشان وقتی به شهر میرود و برمیگردد ، گویا هربار  پیشنهادات زیاد تری به او میشود .و به این خاطر سینه اش پرباد تر میشود و غبغبش هم چاق تر . این عنصر خیلی جالب و فکاهی ( که فقط باید برای سرگرمی گاهی تیترهای مطالبش را   
درسایت پژواک یعنی همان  سایت پژواک پارانویاهای ایرانیان  خارج از کشور نگاه کرد که کلی مایه تفریح و انبساط خاطر است 


این جناب باقرزاده  ( با فتح قاف  و دال ) که البته  مونث  است  نامش مهناز قزلو است .  که قبلا هم درباره اش اینجا ذکر خیری کرده بود م !
ایشان که گاهی د ر عالم هپروت خودش را فروغ فرخزاد احساس میکند و گاهی هم سیمین دانشورمیشود و البته از  روزا لوکزامبورگ و سیمون دوبوار و مادرترزا و ویرجینا وولف و سوفیا لورن و  بسیاری زنهای معروف دیگر هم نمیگذرد  وگاهی هم میشود دوقلوی  زیگموند فروید و کمتر از آنرا هم اصلا درشان خودش نمیداند  وقبول ندارد  ، همینکه درشهر به او پیشنهاداتی میشود فورا دست به خطابیه نوشتن میزند   !! و بازهم کمتر از رهبران سیاسی معروف  را برای این  خطابیه های مضحک وحقیقتا کمدی  خود قبول ندارد و آنهم چه خطابیه هایی  . فقط باید بخوانید تا حظ کنید! .
 البته یک مهنا ز
 دیگری هم درفیس بوک هست که معروف خاص و عام است و لی آن مهناز بیچاره  پارانویاهایش یک درصد این یکی مهناز هم نیست و مثلا  یک با ر بی مقدمه می نویسد : خانم سیمین بهبهانی چرا غزل مرا دزده اید ؟؟  چون چند خط چیزی که نه نثر بوده و نه شعر جایی    نوشته بوده که درآن  کلمه شب بکاررفته بوده و شعر ی هم از بانوی غزل بوده که درآن هم کلمه  شب بوده ! و به این خاطر آن یکی مهنازخانم که گفتم ادعا هایش  یک درهزار این مهناز سایت پژواک پارنویاها نیست نگران شده بود که خانم سیمین بهبهانی شبانه به غزل هایش ( یعنی چرت و پرت هایش ) دستبرد میزند . حالا شما فقط تصور کنید که این یکی دیگر چیست !
این خانم مهناز خانم که معلوم نیست کجا وکی اصلا سیاسی شده و از چه هنگام دست به قلم برده و کجا سابقه آشنایی با مجاهدین را  داشته است . یک مرتبه خواب نما میشود . بخصوص اگر شب ، خدای ناکرده   غذای سنگینی هم خورده باشد و رو دل کرده باشد   . نیمه شب وسط یک رویا یا کابوس ، سراسیمه از خواب می پرد و با عجله و کورمال کورمال   دست به قلم می برد و خطاب به رهبری مجاهدین چیزهایی را می نویسد .البته این خواب نما شدن ها بی علت نیست . همانطور که دربالا گفتم این  بنده خدا باقرزاده مونث ما هم گاهی به شهر میرود وبه او پیشنهاداتی میشود ووقتی برمیگرد د  بسته به میزان آن پیشنهادات و جعبه ها و 

 بسته ها ی تشویقی ! قلمش را بکار میگیرد
و احساس شدیدی از اینکه شخص شخیصی است به او دست میدهد که دیگر هیچکس نمیتواند جلویش را بگیرد. .
مطلب قبلی او که درهمین جا هم درموردش نوشته بودم ، نامه سرگشاده ای بود خطاب به مجاهدین و تیترش هم این بود که : آقای رجوی چرا نمیگذارید رزمندگان مستر بیت کنند؟! و درخواص اینکار شرح کشافی داده بود  و از همه روانشناسهای عهد عتیق و عهد جدیدهم کدآورده بود که چقدر اینکار خوبست و چه خواصی دارد ! حقیقت اش منکه وقتی چند جمله از ان مطلب و تیترش را دیدم با خودم گفتم یعنی دراروپا هم بیماران اسکیزوفرن مثل آمریکا توی خیابان ها سرگردان اند؟
حالا باز عین الله مونث ما خواب نما شده است و بیشک دوباره درشهر به اویک 
عالمه پیشنهادات شده است . تیتر مطلب جدیدش هست :



آقای رجوی شما مسئول مرگ اعتصاب غذا کنندگان درلیبرتی هستید - مهناز قزلو
 .  
"براستي كدام عقل سليم مي پذيرد شما صد مجاهد را قرباني نجات هفت نفر كنيد؟"


با نگاهي به تحليل ها، گفته ها و ادعاهاي شما در سال هاي اخير اين پرسش پيش 


مي آيد كه شما چگونه اينهمه تناقض را با خود حمل مي كني"



کاش می نوشت که این  کلمه حمل تناقض را از چه کسی و کسانی یاد گرفته است؟ 

چون این کلمه خاص مجاهدین و بخصوص رهبر آنها بود . 

زیاد نیازی به این سئوال نیست . گرچه این عین الله مونث درمیان مجاهدین نبوده 

است که از این کلمات و جملات به گوشش بخورد ولی پیداست که درشهر معلم های

خوبی برایش گذاشته اند که چیزهایی بگوید که یک مقدار سطح دانش ! اش را هم 

بالا بکشد و خیلی بیراهه نرفته باشد 


از گفتار قصار او این جمله هم خواندنی است "سه دهه است كه هر سال را سال 

سرنگوني اعلام مي كنيد از اين حماقت دست برداريد"


" بي ترديد. شما فاقد توانايي لازم در شناخت شرايط و تحليل وضع موجود هستيد. ""

"" آيا قصد داريد آن هفت نفر را از زندانی بیرون آورده و دوباره به زندان ليبرتي 

منتقل كنيد. ؟""

برای اینهمه جملات مشعشع و زیبا و حماسی خیلی میشود تفسیر نوشت !! ولی من 


 نمیخواهم زیاد سر این لاطائلات مضحک وقت بگذارم  وفقط چند جواب کوتاه به 


 این جناب عین الله باقرزاده جدید می دهم



سئوال اول : عقل سلیم خانوم خانومای از شهر برگشته چه میگوید به نظر شما؟ 


میگوید بسیار خوب ، هفت نفررا جمهوری اسلامی گروگان گرفت و برد . بقیه 

جانشان رادستشان بگیرند و فرار کنند؟  هفت نفر درچنگال جمهوری اسلامی اند از 


بهترین  و مقاوم ترین یارانشان ، ولشان کنند که زیرشکنجه بمیرند و هیچ حرکتی 


نکنند؟ 


هفت نفر که 6 نفر آنها هم  زن هستند الان روی تخت شکنجه اند مثل زهرا کاظمی 

  یا مثل ستار بهشتی وبلاگ نویس شهید و یا مثل هدی صابر دراعتصاب غذا و یا 


مثل هاله سحابی و یا مثل آرش صادقی . دوستانشان آنها را رها 

کنند و سرخودشان را بگیرند و بگریزند ؟. ای مرگ براین تسلیم طلبی زشت و 


مهوع و نفرت انگیز و بیعارانه 

. ای مرگ براین شعار جانت را بردار و خودت را خلاص کن . ای مرگ براین شعار 

بکریز تا زنده بمانی . ای مرگ براین اندیشه  فرار از صحنه و گریختن برای  زنده  

ماندن و دیگران را در روی تخت شکنجه و یا میان میدان مرگ وزندگی تنها رها کردن 

وخاک برسر کسی که این شعاررا میدهد که  هرکسی که باشد، موجود الدنگ و 

بیغیرتی بیش نیست. آیا اگر درایران هم وقتی یک نفر دستگیر میشد و یا یک نفر را 


به زیر شکنجه یا میدان اعدام  می بردند دیگر ان همین میزان مقاومت میکردند و تا 

سرحد مرگ آزادی آن زندانی را فریاد میکردند ، الان اساسا زندان و زندانبانی 

دیگر وجود داشت؟



جمله بعدی اش: " سه دهه است که هرسال راسال سرنگونی اعلام میکنید ازاین 


حماقت دست بردارید

این دیگر خیلی جمله جالبی است که باید بدهد به خط زر بنویسند و بالای اتاقش 


آویزان کند . بخدا قسم اگر برای این جمله هوشمندانه و نرمش قهرمانانه  ! خود  


خامنه ای یک مدال طلا برای این عین الله کراواتی  نفرستد  هم خودش  گاو وخر 

است وهم  آخوند بنفش اش  !  

این جمله اش دیگر خیلی با کلاس است   !! آیا قصد دارید آن هفت نفر را اززندان 

بیرون آورده و دوباره به زندان لیبرتی منتقل کنید؟؟

به گفته این عین الله خانم  باید آن هفت نفر زیر شکنجه درچنگال جمهوری اسلامی 

و مزدوران عراقی اش هربلایی میخواهند سرشان بیاورند و لی به لیبرتی برنگردند

 . 

میدانید چرا ؟ زیرا که لیبرتی گرچه زندان است ولی پایگاه مقاومت مجاهدین است . 

همچنان که اوین گرچه زندان است ولی یک دژ و یک سنگر مقاومت است که درآن 

زندانیان سیاسی با زندانبا نا ن خود و با حکومت زندان ساز می جنگند . و این 


جناب عین الله باقرزاده مونث میخواهد که آن هفت گروگان مجاهد خلق  به همین 


صورت نامشخص درزیر شلاق و سخت ترین شکنجه ها ذره ذره بمیرند و کسی 

خبردار نشود وکسی هم به دزدیدن آنها و زیر شکنجه کشیدن ویا کشتن آنها 

اعتراضی نکند 

و آنها به لیبرتی باز نگردند . می بینید که درشهر چه کسانی چه پیشنهاداتی داده اند 

و چطور این موجود را تعلیم داده اند و دردستش قلم نهاده اند ؟

حرفهای دیگرش چندان مهم نیست ، همان چیزهایی است که به کرات دیگر کلاغ ها 

و کرکس های پیر و گر ( مونث و مذکر) مدتهاست می نویسند و با قار قاری 


گوشخراش و حزین


  مثل فاتحه برسر قبور گذشته  مبارزاتی خودشان به آوازی چندش انگیز 

 میخوانند. وهیچ تازگی 


ندارد . 


خلاصه همه نوشته های بیشمارشان که هرکدام به تناسب  حالشان و گذشته شان و 


اسم و مشخصاتشان ومیزان کینه ورزیشان با مبارزین و میزان عقب نشینی شان از 


مبارزه  ، حکایت ازبه شهررفتن ها و پیشنهاد شدن هایشان میکند چیزی به جز این 


نیست .

 آری این است آن آوازی که از صبح تا شام برروی  درختان بی برگ و بار و 


پائیزی زندگیشان و آبرو و گذشته ویران شده شان  میخوانند :


مبارزه را رها کنید،  قارقارقار

به ما بیدردهای الدنگ بپیوندید قارقارقار

نگاه کنید که ما شما را رها کردیم یاد بگیرید قارقارقار


شما هم دوستان و همسنگرانتان را ول کنیدو زیرشکنجه ها و به امان خدا 

بسپاریدشان  ،قارقارقار


عاقل باشید و رآلیست وتحلیل مشخص داشته باشید و از سرنگونی حرفی نزنید که 

محال ممکن است و حماقت است

قارقارقار
تحلیل تان از شرایط درست نیست و دراین شرایط باید رفت زیر عبای آخوند بنفش 

چاق و چله و دم فرو بست. تا شاید بشود روزهای آخرعمر را به ایران سفرکرد

قارقارقار


جنگیدن کمال حماقت است قارقارقار . به خاطر همسنگرانی که دستگیر میشوند 

دست به مقاومت زدن کمال حماقت است . قارقار قار 

حرف از مبارزه و مقاومت و فدا و فدا کاری زدن حماقت است  قارقارقار

فقط به فکر حفظ جان خودتان باشید و یافتن یک گوشه امن دردنیا به هربهای 

ممکن ،حتی به بهای تسلیم شدن به آخوندهای ضد بشر و خم شدن وبوسیدن 


نعلیندایناسورهای حاکم برایران



قارقارقار
 
راه حال همه مشکلات کمپین سراسری دراروپاو آمریکا و ایران و کره مریخ 


گذاشتن برای دررفتن و جان خود را نجات دادن است.


والبته این قارقارقار ها  را کلاغ های گر پیشکسوت و آنهایی که متاسفانه زمانی 

خود را بلبلان خوش الحان هم جا زده بودند مرتب  آورین آورین و احسنت احسنت  

میگویند 

تنها میتوانم بگویم . چقدر چندش انگیزید همه تان . چقدر نفرت انگیز اند نوشته 

هایتان و تسلیم طلبی ها و آخوند طلبی هایتان .  

آن همه شکوه وحماسه و عظمت وزیبایی  . مبارزه ، مقاومت ، تسلیم 

ناپذیری و گذشتن از جان خود برای دیگران و دشمن را از هرطرف محاصره کردن 

حتی با دستهای خالی یکطرف

 و درطرف دیگر اینهمه ذلت و خواری و تسلیم طلبی و درکمال وقاحت و پررویی و

 از

انسان های آگاه و مبارز دراوج انسانیت و شکوه انسانی   طلبکاری و درخواست 

تسلیم و زانو زدن کردن 

بروید گورتان را گم کنید . بروید این قلم های سیاه و کینه ورز و فروخته شده به 

دژخیم ها را بشکنید و دور بیندازید . بروید گم شوید . بروید گم شوید که ارزش 


داشتن نام انسان را هم دیگر ندارید.

درهرحال منتظر اپیزود بعدی این کمدی درام  خطابیه های  ایشان هم بعد از برگشتن دوباره اش از شهر باشید ! که بیشک تیترش این خواهد بود :

آقای رجوی چرا شما به مجاهدین نمی گوئید بروند دست امام خامنه ای راببوسند! تا جانشان را نجات دهند و از این آوارگی ها نجات یابند ؟چرا تحلیل مشخصی از شرایط ندارید؟