Wednesday, August 07, 2013

آقای دکتر قصیم آیا شما انقلابی تر از مسعود رجوی هستید؟- زری اصفهانی

آقای کریم قصیم آیا شما انقلابی تر از مسعود رجوی هستید ؟

اخیرا دکترکریم قصیم عضو مستعفی شورای ملی مقاومت که هم و غم اش جنگ با مجاهدین خلق شده است  ، نامه سرگشاده ای از مسعود رجوی به سران حکومت فاشیستی مذهبی ایران را که قبل از انتخابات اخیر نوشته بود بهانه  هیاهو های بسیار برای هیچ خود کرده است . نامبرده  میگوید که نامه نوشتن به سران حکومت  از دید ایشان یک گناه کبیره بوده است و ایشان که فردی بسیار انقلابی هستند  بدلیل این نامه  از شورای ملی مقاومت استعفا داده است . دستاویز کردن این نامه بعد از اینکه روزها از استعفای ایشان میگذرد و در متن  نوشته ای که به عنوان علت خود برای استعفا  مطرح کرده بودند چندان پر رنگ نبوده است ، دلیل مشخص اش این است که آن متن استعفا از نظر خود ایشان هم گویا  رد شده است و آنچنان قوی نبوده است که بتوانند روی آن  ایستادگی کنند و مجبو ر شده اند یک  فیل دیگری را هوا کنند  که آن فیل هم نامه مسعود رجوی به رفسنجانی و خامنه ای است . که درآن به طنز خطاب به خود کلمه حقیر را بکار برده است  . حالا جناب دکتر قصیم روی این کلمه خیلی حساس شده است که چرا رهبر گروه اپوزیسیون و مسئول شورای ملی مقاومت دربرابر حاکمان جلاد به خودش گفته است حقیر!! حقیقت اش من که مانده ام  که چطور یک ایرانی که سواد خواندن و نوشتن راهم دارد و مطلب هم بفارسی می نویسد طنز نهفته دراین نامه را درک نمی کند . البته ایشان درک میکند و خوب هم می فهمد که موضوع نامه چیست و چرا نوشته شده است و قبلا هم که درشورای ملی مقاومت عضو بود از این نامه های مسعود رجوی و هشدارها  که البته مخاطبشان اکثرا یا مردم بودند و یا سازمان های بین المللی  و کشورهای غربی زیاد دیده بودند و معمولا هم درجلسات شورا آنها را تائید کرده بودند و تفسیر درست تری هم از آنها داشتند ولی به هرحال وقتی کسی میخواهد از کسی و کسانی انتقام بگیرد و به موضع دشمنی افتاده است همه چیز رنگ عوض میکند . و تیره و تار میشود . و همه نقاط مثبت دشمن اش هم میشود نقاط منفی . ایشان البته گویا متخصص زنان است و شاید اگر به جای تخصص زنان رشته روانپزشکی خوانده بود تحلیل بهتری از حالات درونی عجیب و غریب خو د و نوشته های عجیب و غریب ترش داشت .

حالا کاری به این حرفها نیست . من فقط خواستم بپرسم آیا ایشان خودش را انقلابی تر و جنگجو تر از مسعود رجوی دربرابر نظام فاسد جمهوری اسلامی میداند؟

اینطور که پیداست و از نوشته های اخیر ایشان میشود برداشت کرد  بله آقای دکتر کریم قصیم خودشان را انقلابی تر از مسعود رجوی میدانند

و اما اگر چنین است باید چند نکته را به ایشان یاد آوری کنم

یکی اینکه انقلابی درفرهنگ سیاسی معمولا کسی است که از منافع شخصی خودش درراه انقلاب میگذرد . خطر میکند و جان خودش ار در مراحلی فدای ایده های انقلابی خودش میکند . درجاهایی که ریسک فدای جان هست حضور می یابد .  از زن و فرزند خود درشرایطی جدا میشود واز شغل و عنوان و اعتبار و دیگر متملکات شخصی خودش  برای اهدافش  دست میکشد . حداقل  اگر انقلابی تر از دیگری خودش را میشناسد در پروسه این انقلابی بودنش   زمان هایی را که برای اثبا ت این انقلابی بودن خود را به خطر افکنده است را هم ذکر میکند و نشان میدهد که از آن دیگری در معرض خطربیشتری بوده است .

آقای کریم قصیم شما چه مدتی در میدان جنگی که خودتان در سالهای زیاد ( سی سال ) قبولش داشتید حضور واقعی داشتید؟

درکدام عملیات مسلحانه ای که همه مجاهدین  و همه رزمندگان و  بسیاری از هواداران مجاهدین درانها شرکت داشته اند وزیر گلوله و خمپاره و موشک بوده اند شما حضور داشتید

حتما به خاطر دارید که چند نفر از اعضای شورای ملی مقاومت در عملیات های مسلحانه و از جمله فروغ جاویدان  شهید شدند . شما درکدام عملیات مسلحانه بطور خاص بودید . لطف کنید مرا هم درجریان بگذارید

درزمان جنگ خلیج که یک سره قرارگاه های مجاهدین  زیر خطر بود و آنها درهمه آن چند ماه جنگ  درسال 1990 و 1991  درسنگرها زندگی میکردند و  گاهی این سنگرها پراز آب باران میشد و انواع بیماریها هم درآن شرایط وجود داشت شما آیا سری به قرار گاه اشرف درآن اوضاع بحرانی  زدید ؟

من خودم درآنجا پزشک بودم . یک شب به  محل مدرسه کودکان مجاهدین دربغداد که درهتلی که زیر زمین  ضد بمب داشت اسکان داده شده بودند رفتم . آب آنجا قطع شده بود . توالت ها پر بود و امکان سیفون کشیدن نبود . و اکثر بچه های کوچک اسهال های عفونی گرفته بودند . شب تا صبح چند ین بار بغداد مورد حمله بمب ها قرار گرفت . درست درهمان نزدیکی محل کودکان . و تا مدتها بعد از جنگ کودکانی را میدیدم که وقتی چشمشان به فانوس ها یی که درنبود برق شبها روشن میکردیم می افتاد گوش هایشان را بطور رفلکسی میگرفتند . زیرا منتظر صدای ضد هوایی ها و آژیر ها بودند

کودکان اکثر اوقات گرسنه بودند زیرا درشرایطی که نه برق بود و نه آب و هیچ امکانی برای تهیه غذا و انتقال آن نبود .

یک بار تانکر آبی را از جایی برای کودکان آورده بودند و در مسیر مردم به تانکر آب حمله کرده بودند و همه آبش را برده بودند . 

همه چیز درهم و برهم بود و هیچکس فکر نمیکرد که خودش یا فرزندش از آن جهنمی که آمریکا و کشورهای متحدش در عراق برپا کرده بودند نجات یابد ولی بهرحال مجاهدین آنجا ماندندو مشکلات  را مرحله به مرحله با صبر و حوصله انقلابی وبخصوص بارهبری هوشیارانه و انقلابی خود مسعود حل کردند . آقای دکتر شما  درآن زمان کجا بودید و چه میکردید و از شغل طبابت خودتان چقدر درآن صحنه جنگی استفاده  رساندید ؟

مدتهای زیاد درقرارگاه اشرف برق نبود .  وآب هم نبود . درنتیجه حمام هم نبود . اولین روزی که بعد از چند هفته خواستم از حمام استفاده کنم  و دوش را باز کردم  آب گل آلودی بود که یک لایه گل غلیظ را برسر ورویم ریخت و از خیر آن هم گذشتم.

غذا جیره بندی بود و خیلی وقتها به جز نان و خرما چیزی برای خوردن گیر نمی آید . یک بار عطیه امامی  به من گفت که به پدرش گفته است .  امسال از همیشه بیشتر خرما خوردیم و  پدرامامی جواب داده بود و از همیشه هم بیشتر کرم خوردیم !! چون وقتی خرماها را باز میکردیم وسطش خیلی وقتها کرم بود . آقای قصیم شما چقدر درآن شرایط با ما همراه بودید و کنارمان بودید ؟ شما  همکار گرامی حتما پزشک خوبی بوده اید البته درمطب تان لابد دریک کشورغربی و یا دربیمارستانی تمیز و شیک و پیک .

وقتی مجاهدین درکردستان بودند قبل از اینکه کل تشکیلات به فرانسه و بعد به عراق برود آیا شما هیچ وقت بازدیدی از آنها درکردستان کردید ؟  جایی بودیم نزدیک  مهاباد . یک روستای دور افتاده که بندرت غذای کافی گیرمی آمد . یادش بخیر یک بار منصور بازر گان یک مرغ  ازجایی بدست آورده بود که برای 50 نفر با آن غذا درست کردیم . اکثر افراد مرتب بیمار میشدند و حتی کودکان نوزاد هم اسهال خونی میگرفتند .  دراطراف ما اکثر مردم آن ناحیه  سل داشتند و من که مسئول پزشکی آن جا بودم هیچ امید نداشتم که بتوانیم سالم از آن جا خارج شویم . اگر یک اپیدمی سخت می آمد  خیلی ها می مردند . ما نه امکان آزمایشگاه داشتیم و نه امکان عکسبرداری و اتاق عمل و چیزهای دیگر . ودرهمان شرایط خواهران حامله هم داشتیم و چند نوزاد هم بدنیا آوردیم . این بود وضعیت ما جناب دکتر قصیم به عنوان انقلابی و مبارز .وقتی از دهات کردستان میگریختیم . به ما می گفتند اگر هلیکوپترها را بالای سرتان دیدید  بچه ها ی کوچک را زیر تراکتور هایی که برآنها سوار بودیم بگذارید و خودتان فرار کنید . زندگی ما به عنوان انقلابی و نیروی پیشتاز چنین گذشت جناب آقای دکتر.

آقای دکتر انقلابی که از مسعود رجوی هم رزمنده ترهستید ؟ ایا هیچوقت حتی یک کلاشینکوف هم حمل کرده اید ؟ آیا جایی پست نگهبانی داده اید ؟ آیا جایی بوده اید که مجبورباشید درتمام طول شب وروز یک کوله پشتی را با خود حمل کنید و نگران ماسک ضد گاز خود باشید که کار خواهد کرد یانه و نگران کودکتان باشید که آیا زیر بمبارانها زنده خواهد ماند یا نه   ؟آیا درخانه ای تیمی بوده اید ؟ که هرشب درآن منتظر حمله سپاه باشید و تا صبح کنار پنجره کشیک بدهید و صامت گوش کنید ( صامت رادیوهایی بود که مجاهدین آنها را به بیسیم بدل کرده بود ند وصدای صحبت پاسدارها را میشد شنید )

داستان های زیادی برای گفتن دارم که درفرصتی مفصل خواهم نوشت . برای اینکه تاریخ مبارزات سی سال گذشته درایران و توسط بخصوص مجاهدین خلق بهتر درک و فهم شود


من فقط خواستم یک گوشه از رنج و مبارزه و تلاش یک نسل را به شما نشان دهم .  دکتر قصیم انقلابی کسی است که اولین قدم اش درراه آن مبارزه ای که به آن باوردارد دست شستن از جان خویش است . آن اولین قدم شما کجا بود که حالا از مسعود رجوی هم انقلابی تر شده اید و یک شوی فیس بوکی هرروز براه می اندازید که مسعود رجوی دربرابر حاکمان جمهوری اسلامی کوتاه آمده است !! جناب قصیم به مسعود رجوی هر اشکال دیگری ممکن است بخورد ولی تسلیم شدن به جمهوری اسلامی آخرین اتهامی است که میشود به او زد . لطفا بهانه دیگری برای ضدیت با اپوزیسیون محوری جمهوری اسلامی پیدا کنید .